تبليغاتX
بی صدا شکستم
دلتنگیهای یه لنگه کفش پاره
 خوش آمديد
fshgsjsdhjgsd
|+| نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
 باران
باران

 هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم      حس مي كنم پيش مني هنوز هم عاشقترينم

|+| نوشته شده توسط نازنین در جمعه بیست و سوم اسفند 1387
 عزیز دلم
 این دو تا نی نی خیلی ناز رو که می بینید من خیلی دوسشون دارم عاشقشونم

                   دعا می کنم همیشه سلامت باشند و هیچ غمی نداشته باشند  

|+| نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
 نمی دانم
|+| نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه دهم تیر 1387  |
 دل تنها
خوابم نمیبرد ... نصف شب براش این شعرو دادم ... هیح عکسلعملی ندیدم ... کیه که قدر اینهمه احساس منو بدونه؟؟

 من و تو

دور از هم می‌پوسیم

 غم از وحشت پوسیدن نیست

غم از زیسن بی تو در این لحظه پر دلهره است

 دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

             این صحرا

                      این دریا

                        پرخواهم زد

                                خواهم مرد

غم تو این غم شیرین را

                       با خود خواهم برد       Love Sick

 

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد

تو چشمانت را بستي

و قایقم غرق شد     

 

|+| نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387  |
 ولنتاین

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386  |
 باور نمی کنم
نه نه نه

این قرارمون نبود

که تو بی خبر بری

من خسته شم که تو

بی همسفر بری

نه نه نه

این قرارمون نبود

من رنگ شب بشم

تو سر سپرده شی

من جون به لب بشم

باور نمی کنم این تو خود تویی

این تو که از خودش

بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من

سر می زنی هنوز

وقتی زندونی تو هوس

مثله پروازه تو قفس

این رسم همراهی نشد ای هم نفس

وقتی قلبت از من جداست

بر گردونه بی هم صداست

انگار دستت با دست من نا آشناست

باور نمی کنم این تو خود تویی

این تو که از خودش

بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز

باور نمی کنم .

 

                                       

   

گمان کردم چو سایه باز همراهم تو می مانی

گمان کردم که با من راز دار و همدل و جانی

گمان کردم که در دل عشقی از محراب پر خونی

گمان کردم مرا فرهاد و شاید به ز مجنونی

گمان کردم چو گردنبند همواره مرا یاری

گمان کردم مرا در قلب پیوسته نگهداری

گمان کردم که از عشقم پر از جانی و ایمانی

گمان کردم که با من همنوا و نیک پیمانی

گامن کردم منم با تست تنهایم نمی ذاری

گمان کردم فقط با قلب من پاک و وفاداری

گمان کردم گمان کردم گمانم صد غلط باشد

حبابی و سرابی و گمانم را یقین کاهد .

  

                                 

من بی دل

من بی دل به چه جرمی

از تو هی شکنجه می شم

من که با تمام زجرت

خاکتم مثل همیشه

زیر ضربه ضربه تو

بی سپرترینم از عشق

بسه نازنین روا نیست

بزنی تیشه به ریشم

دیر اومدی ای رفته طعمت از دهن افتاد

دل دلزده شد از تو

آهنگ تو رفت از یاد

دیر اومدی ای رفته

تصویر تو لیلی نیست

ضجه ات رو شنیدن تلخ

اما به تو میلی نیست

پر گریه به یادت هست

گفتم که نفس بردی

رقصان مثل پر در باد

رفتی غزل افسردی

پر گریه کجا بودی

وقتی که دلم می سوخت

وقتی که یه اقیانوس

هر اشک رو به اشکی دوخت

من بی دل به چه جرمی

از تو هی شکنجه می شم

من که با تمام زجرت

خاکتم مثل همیشه .

 

|+| نوشته شده توسط نازنین در جمعه بیست و هفتم مهر 1386  |
 نمی دونم چیکار کنم...

 

 

 

 

 

 

 

رو به روی من و چشمات
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قضه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

روبه روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
برد هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسود
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

|+| نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386  |
 تو چه دانی

 

تو چه دانی

تو چه دانى بى تو چه كشيدم

تو چه دانى درد جدايى چه جور كشبدم

تو چه دانى

تو چه دانى براى فراموش كردنت چه كردم

تو چه دانى براى زنده موندن چه كردم

تو چه دانى

تو چه دانى چه سخت يك لبخند زدن

تو چه دانى چه سخت زندگي كردن به بدون تو

تو چه داني

تو چه داني

تو چه داني زندگي كردن بدون تو يعني چه ...

تو چه داني

تو چه داني

تو كه رفتني بودي پس چرا اومدي

تو كه مي دونستي نمي موني كنارم پس چرا منو دل بسته خودت كردي

تو كه قصد رفتن داشتي چرا يادم ندادي بدون تو زندگي كردن را....

تو چه داني

تو چه داني

حالا تو كه رفتي چرا ياد وخاطراتت با خود نبردي

چرا منو با خودت نبردي

چرا منو تنها گذاشتي حتي يك لحظه دلت برام نسوخت

چرا...

تو كه مي گفتي مي مونم كنارت تا آخرين نفس

تو كه مي گفتي نميزارمت تنها يك لحظه

تو كه مي گفتي منو دوست داري

پس چرا... رفتي..

چرا رفتي تنهاي تنها

تو روبخداي كه هر دومون مي پرستيم

ياخودت برگرد

يا منو با خودت ببر

 

دیشب خوابی دیدم

ديدم كه تو بودي كنارم گذاشتي دست گرمت توي دستم

كردي نگاهم با همان چشمهاي پرشوق ومحبتت

اومدي با همان لبخند شيرينت كه دلم منو بردي

اومدي با همان عشقي كه تو را شناختم

آن لحظه از خدا خواستم كه بمانم توي همين

خواب شيرين و هر گز بيدار نشوم تا تو بموني كنارم

 

                   

      

  

 

 

                             

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نازنین در شنبه دوم تیر 1386  |
 ای نازنینم
باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن

می زند سیلی به صورت باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت

گم شدم در خاطراتت.

 

                                       

 

تو باعث شدی یه چیزی رو بفهمم

بفهمم عشق یعنی چه بفهمم دل کجاست

بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره

بفهمم درد عشق چیه

حالا می دونم عشق یعنی تشنگی

عشق یعنی نیاز عشق یعنی التماس

عشق یعنی آرزو عشق یعنی خواستن

ولی بدست نیاوردن.

 

                                  

 

عطر نرگس ها را به شکوه عشق تو تقدیم می کنم

و قسم می خورم تا آن روز که سوار مرگ به سویم می آید

و خورشید زندگانیم آخرین پرتوهای طلایی اش را بر من می تاباند

تا آخرین لحظه ی حیاتم که نیمه جان بر زمین افتادم

و تا آن دقیقه که نام سرخت همچون چراغی سوسو می زند

و تا آخرین لحظه ای که چشمانم بر روی هم بسته می شود

                              دوستت داشته باشم.

 

                  

بگو به من امشب کجایی ای نازنینم نازنینم

بدون تو تنهای تنهام شب سرد و سرماست

بیا بریم ما این دنیا مال عاشقاست

به سوی فردا بیا بریم یار بیا بریم یار

بی تو هر جا که باشم من تنهام

با تو غمی ندارم بمون کنارم

گفتی به من پیشم بمونی ای نازنینم

هر جا باشی می خوام بدونی نم تو رو می خوام

بیا بریم ما این دنیا مال عاشقاست

به سوی فردا بیا بریم یار

بی تو هر جا که باشم من تنهام

با تو غمی ندارم بمون کنارم.

 

چند عکس عشقولانه

 

 

 

 

 

 

 

تو رو خدا تنهام نزار

 

                                                    

|+| نوشته شده توسط نازنین در شنبه دوازدهم خرداد 1386  |
 
 
بالا
JavaScript Codes کدهای جاوا اسکریپت JavaScript Codes